حسين بن حسن خوارزمي

516

شرح فصوص الحكم

از قدوم ما عناصر نام يافت وين زمين اندر وسط آرام يافت پس معادن را به لعل آراستيم چون نباتات از زمين برخاستيم چون دل از حيوان بكل پرداختيم سوى انسانى علم افراختيم كاروان غيب چون آمد به عين كار اظهار حقايق يافت زين در سفرها و اندرين گفت و شنود ماى ما در اويى او محو بود و العاقل يكفيه الإشارة « اين خود از حدّ اشارت در گذشت » . چون شيخ - قدّس الله سرّه - دايمى بودن ما را در علم حق و در مراتب غيوب و شهادتش به ذكر آن چه متعلق است به جانب حق ، اشتغال نمود و گفت : و ليس بدائم فينا و لكن ذاك أحيانا يعنى : حق بحسب ظهور و تجلى دايم نيست در ما ، و لكن أحيانا قلوب ما را بحسب استعداد شرف تجلَّى دست مىدهد كه مستلزم حصول و شهود و باعث علم حقيقى و موجب حيات روحانيه باشد ، و بدان تجلى حق - سبحانه و تعالى - سمع و بصر عبد و ساير جوارحش گردد و عبد نيز متحقق به سمع و بصر و ساير صفات حق شود . و اين مقام جز به سلوك دست ندهد ، لا جرم ، بيت : در راه چنان رو كه دوئى برخيزد گر هست دوئى به رهروى برخيزد تو او نشوى ولى اگر جهد كنى جايى برسى كز تو تويى برخيزد و مما يدل على ما ذكرناه في أمر النفخ الروحاني مع صورة البشر العنصري هو أن . الحق وصف نفسه بالنّفس الرحمانى و لا بد لكل موصوف بصفة أن يتبع الصفة جميع ما تستلزمه تلك الصفة . و قد عرفت أن النّفس في المتنفس ما يستلزمه . فلذلك قبيل النّفس الإلهي صور العالم . فهو لها كالجوهر الهيولاني ، و ليس إلا عين الطبيعة . در اين كلام توكيد آن معنى است كه بتقرير پيوست كه روح الأمين نفخ كرد روح عيسوى را با صورت بشر عنصرى معا ، نه آن كه صورت مسوّاة قبل النفخ بوده باشد ، و بعد از آن نفخ متحقّق گشته ، چنانچه غير او از آدم و اولادش [ را ] حال بر اين نهج بود . و هر آينه پيش از اين دانسته اى كه « 76 » نفس رحمانى تجلى وجودى است بر نهجى كه متعيّن گردد ، و اعيان ما را افاضه وجود كند ، خواه أرواح باشد و خواه أجسام ، و او عين جوهر قابل است مر صور روحانيه و جسمانيه را .

--> « 76 » پا : دانسته كه .